تبلیغات
برف نو
سیاه مشق های مهدی شریفی

33

نویسنده :مهدی شریفی
تاریخ:چهارشنبه 10 تیر 1394-04:08 ب.ظ


امروز وارد سی و سومین سال زندگی‌ام شدم. 33 سال پیش هم که به دنیا آمدم، ماه ِ رمضان بود، ماه کامل و همه جا روشن بود، روشن از مادرم. حالا 33 سال گذشته، زمین چرخیده، ماه چرخیده، آدم‌های جدید زیادی به این دنیا اضافه شده‌اند، عزیزان زیادی را از دست داده‌ام. اما هنوز کسانی هستند که عاشقانه دوستشان دارم و مرگ را اینگونه به زندگی ترجیح می‌دهم. زمین همچنان می‌چرخد و امشب، ماه، ماه ِ شب ِ چهارده است.

 

این روزها

اینگونه ام ،ببین:

دستم، چه کند پیش می رود، انگار

هر شعر باکره ای را سروده ام

پایم چه خسته می کشدم، گویی

کت بسته از خم هر راه رفته ام

تا زیر هر کجا

حتی شنوده ام

هر بار شیون تیر خلاص را

ای دوست

این روزها

با هر که دوست می شوم احساس می کنم

آنقدر دوست بوده ایم که دیگر

وقت خیانت است

انبوه غم حریم و حرمت خود را

از دست داده است

دیریست هیچ کار ندارم

مانند یک وزیر

وقتی که هیچ کار نداری

تو هیچ کاره ای

من هیچ کاره ام: یعنی که شاعرم

گیرم از این کنایه هیچ نفهمی

این روزها

 

اینگونه ام:

فرهادواره ای که تیشه خود را گم کرده است

آغاز انهدام چنین است

 

اینگونه بود آغاز انقراض سلسله مردان

یاران

وقتی صدای حادثه خوابید

بر سنگ گور من بنویسید:

 

یک جنگجو که نجنگید

اما ...، شکست خورد

 

 

نصرت رحمانی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ما چیز زیادی از زندگی نمی خواستیم یانوشکا

نویسنده :مهدی شریفی
تاریخ:یکشنبه 7 تیر 1394-03:12 ب.ظ


انسان زاده شدن تجسد وظیفه بود:

توان دوست داشتن و دوست داشته شدن

توان شنفتن

توان دیدن و گفتن

توان اندُه گین و شادمان شدن

توان خندیدن به وسعت دل، توان گریستن ازسُوِیدایِ جان

توان گردن به غرور برافراشتن درارتفاع شکوه ناک فروتنی

توان جلیل به دوش بردن بار امانت

و توان غمناک تحمل تنهایی

تنهایی

تنهایی

تنهایی ی عریان.

 

انسان

دشواری ی وظیفه است.


احمد شاملو



نوع مطلب : شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آن مَرد، مُرد.

نویسنده :مهدی شریفی
تاریخ:چهارشنبه 3 تیر 1394-11:23 ب.ظ


به تعداد آدم‌ها، دنیاهای پیچیده وجود دارد. جمله‌ای تکراری که همه به اشکال مختلف آن را گفته‌ایم و شنیده‌ایم. اما واقعاً چقدر این تفاوت‌ها را می پذیریم؟ این تفاوت‌ها چقدر منجر به بهتر شدن زندگی انسان بوده است؟ نمی دانم این تفاوت‌ها حال‌مان را خوب می‌کند یا دائماً باعث درگیری‌های ذهنی و عاطفی و... می‌شود.

اما وقتی نگاه می کنم می‌بینم علی‌رغم ادعاهایمان مبنی بر احترام به دیگران، دائماً انسان در حال له کردن انسان است. وقتی سعی می‌کنیم خصوصیات، نوع احساسات، عادات، علاقمندی‌ها و خیلی چیزهای دیگر آدم‌ها را نادیده بگیریم، آن را نپذیریم و و با نا دیده گرفتن این تفاوت ها ناخودآگاه سعی می کنیم همه‌ی جهان را شبیه خودمان کنیم. بعد آن انسان عوض می‌شود، مسخ می‌شود. آن انسان، دیگر کسی نیست که دوستش داشته‌ایم.



نوع مطلب : هذیان گویی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

درد

نویسنده :مهدی شریفی
تاریخ:پنجشنبه 28 خرداد 1394-05:01 ق.ظ


زندگی به همان حماقت سابق ادامه دارد. 

(صادق هدایت)



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

همه ی عمر دیر رسیدیم

نویسنده :مهدی شریفی
تاریخ:پنجشنبه 28 خرداد 1394-04:57 ق.ظ


آهای فرصت کم
آهای راه دراز...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در فراق تو

نویسنده :مهدی شریفی
تاریخ:چهارشنبه 27 خرداد 1394-04:15 ق.ظ


خدا مرا ببخشد
مرگ کودک همسایه را بهانه کردم
و در فراقش سخت گریستم

(ع. روشن)
شهدای غواص



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شاید سراب نیست، شاید ته خط است

نویسنده :مهدی شریفی
تاریخ:شنبه 22 فروردین 1394-05:01 ق.ظ


غباری که از تو نشسته روی قلبم

بارون چیه، سیل نمی تونه بشوره

زخم که نه، جدایی از تو دلخراشه

یاد تو مثل خوره، مثل بوف کوره



نوع مطلب : هذیان گویی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :30
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...